Monday, December 5, 2011

امام مظلوم نقی و اصحابش در شب ناقورا

در شب ناقورا امام نقی اصحاب را به مشقت در خیمه دور خود جمع کرد و فرمود: فردا جنگ سختی در پیش اما شما را دیگر با من عهدی نیست هر که می خواهد از تاریکی شب استفاده کند و برود!!!... ناگهان نقیب ابن مظاهر فریاد زد: یا نقی! قسم به خودت اگر هزار بار با من جماع کنند و هزار بار به دو نیمم کنند و هزار بار از بیضتین دارم بزنند... من به گور بابام خندیدم بمونم (و فلنگ رو بست)! قاسم ابن حسن کنار در خیمه نعره زد: یا نقی! حتا اگر سوسن را در دست چپ و عسکری کوچولو را در دست راستم بگذاری تا بمانم و به گا روم هرگز چنین نخواهم کرد! ... عبلفضل العباس از ماتحتش نعره کشید: قسم به پدر قمه کشم "علی" که تا چهل تا عباسی را قیمه قیمه نکنم دینم را به پدرم ادا ننموده ام... اما جون داداش این یکی رو بیخیال فردا سوژه میشم نقویون بهم میگن کُلمن ما هم رفتیم.... پس امام مظلوم نقی که پس از مدتی دید صحابه ای اطرافش باقی نمانده حتا از سوسن و عسکری کوچولو هم خبری نیست خواست فاز مظلومیت بگیرد در دوربین زل بزند و یک جمله تاریخی از خود در بکند بگوید: کیست مرا یاری کند... دید ای داد بیداد شمقدر هم داره فرار میکنه... نقل است امام چهار نعل دوید تا دم شمقدر را گرفت و موفق به فرار از دشت نرقلا شد.

نقوف (لهوف) سید ابن خروس
 

No comments:

Post a Comment